جمعه 12 اسفند 1390برچسب:, :: 17:31 :: نويسنده : لیدی پریسا
خب...حالا که تا اینجا اومدید میخوام به یه مسائل ناجوری اعتراف کنم،البته من تا اون جایی که میتونم مینویسم ولی اگه برام خطر جانی داشت دیگه شرمندتون و دنبال پروندتونم!و حالا من در این دادگاه می اعترافم که: 1-تو بچگی یه جوجه رو له کردم! 2-واسه اذیت کردن همسایه ی مادربزرگم اینا سعی کردم با یه جوراب گلبهی(تازه قرمز هم نبوده!!!)یه گاوو رم بدم که در نهایت موفق شدم دیوونش کنم! 3-خیلی وقت پیش یه تخم مرغو کوبوندم به دیوار و همونجوری ولش کردم و رفتم(البته خونه مادربزرگم اینا!) 4-با جناب سارا خان(یکی از فامیلای خیلی دورم!)ساعت پنچ صبح زنگ در خونه ی کل اهالی محترمه و مکرمه ی شهرک غرب(تهران)رو زدیم و فلنگو بستیم! 5-تمام تبلیغات و کاغذ باطله هامونو با چسب به در خونه همسایه چسبوندم. 6-با یکی از پسرای بچه مثبت فامیل یه نامه ی تهدید امیز به همسایه نوشتیم که در نهایت از اون خونه زدند به چاک. 7-به نیکان و نیما(پسر داییم)گفتم که اگه تو پارکینگ روغن بریزند دوچرخشون بهتر حرکت میکنه و متاسفانه اونا پارکینگو به گند کشیدند! 8-به پسر عموم گفتم که اسم پرگار،گوش سوراخ کنه و حسابی ترسوندمش! 9-یکی از بر و بچه های فامیلو از یه هیولا به اسم گا گنده ترسوندم و گفتم هیولائه معمولا تو پارکینگ سر و کلش پیدا میشه! 10-همراه با همدست عزیزم سارا خانم یه نامه عاشقونه با امضا و اسممون به پسر بی ریخت همسایه نوشتیم...اوهوی...نه خیر این قضیه مال هف هش سال پیشه! 11-از پشت بوم رو منقل یکی از همسایه ها نوشابه ریختم! 12-تو مدرسه چو انداختم که کلاسمون جن داره و باید جن هاشو بگیریم و با یه نقشه درست و درمون یکی از دوستامو سکته دادم! 13-دو سه سال پیش تو شورش علیه مدیر و ناظممون نقش فعالی داشتم و شورش ها رو سامان دهی میکردم و بچه ها رو واسه جیغ و داد شیر میکردم ولی در نهایت خودمو تبرئه کردم اونم فقط با یه جمله:خانم خداییش فکر میکنید من این کاره هستم؟!... 14-تو کلاس های تقویتی دوران ابتدایی،وقتی معلم پشتشو میکرد بندری میرفتم و بهش لوله خودکار پرت میکردم... 15-کلاس پنجم ابتدایی شایعه کردم که یکی از معلمای مرد عاشق یکی از دانش اموزا شده و سر و گوشش میجنبه! 16-بعضی وقتا(در زمان حال!)به پسرا یه چیزایی میپرونم! 17-و البته باید لو بدم،کسی که اخبار رو الان تو کلاس جا به جا میکنه منم. 18-تو پیشواز(ریاست محترم جمهورررررررر!!!)با لوله خودکار به مردم ماش پرتاب میکردم. 19-با سارا(معرفی میکنم:شریک دزد و رفیق قافله!)یه تیپ ناجور و جواتی زدیم ورفتیم مغازه فیلم مرد عنکبوتی خریدیم! 20-تو شورش علیه معلم هنرمون...نه نه نه اشتباه نگیرید من فقط یه دانش اموزم،گانگستر نیستم!...دانش اموزای کلاسو تحریک کردم که معلم بخت برگشتمونو هو کنند و از کلاس بزنند بیرون! خب خب خب...تا همین جاشو هم که نوشتم خیلی مطمئن نیستم تا فردا زنده بمونم!...اگه دیگه پست ندادم خودتون دلیلشو میدونید!...همین الان از همتنون غذر میخوام...پشیمونم پشیمونم پشیمون!که گند زدم توی خونه و میدون! همگی باییییییییییییییییییی!!! نظرات شما عزیزان:
شماره 13 خوب بود.میشه تصور کرد مثه گربه شرک مظلوم شده بودی
mashalla vase khodet ye mardia
bichare madresatooon kash manam joratesho dashtam ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
salam dokmale khoshgel va aziz kheili khobi....ghorbonet bere yasi
![]()
سلام پریسا میلادم اهل روستی خور(خفر) من سمیروم
و مو یه سری بزه باشه http://maturation.LXB.ir ![]()
![]() |